پاراگراف آبــــــــــــــــــی:)

سلام دوستان عزیزم....

من با تشویق های شما و نظراتتون؛اعتماد به نفسی گرفتم و به خودم این جرئتو دادم که توی وبلاگ گروهی "پاراگراف آبی" به عنوان نویسنده(!) ثبت نام کنم....

این گروه هم با خوندن چندتا از متنای من...قبول کردنو واین افتخارو بهم دادن تا برای این وبلاگ گروهی داستان کوتاه بنویسم....

خیلی خیلی خوشحالم...

سربزنید به این بلاگ...لینک همه ی داستانایی رو هم که اونجا مینویسمو؛اینجا میذارم..

ضمنا؛لوگوی این وبلاگ هم پایین بلاگ هست..خوشحال میشم سربزنید و کلی نظر بارونم کنید..

بوس به همتون؛بابت حضورتون و نظراتتون:****

+:امیدوارم بتونم از پس این مسولیت بربیام:)))

++:بچه ها!این پرشین بلاگه قاطی کرده..جواب پیاماتونو به صورت یه پیام میدم:)

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

به تنها: ممنونم ،ممنونم که دوستایی مثل شما دارم...

رها

به کیوسک عزیزم: ^ـ^ مرسی رهای عزیزم^.^

رها

به سحرم: نه دیگه!اینو نگو...خجل میشم روم سرخ میشه... سحرإجواب پیامته هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.. ^.^

mina amiri

رها کی شیرینی شو میدی؟؟ها؟؟[هورا]

سکّو

آخـــــــــــی تبریک تبریکــــــــــــ خیلی موفق باشی ^.^ اینقد از دیدن موفقیت دوستام من ذوق میکنمااااا اصن حد نداره [بغل]

رها

به الی: الهام عزیزم؛خیلی ممنون... رها انقدر از ذوق کردن دوستاش ذوق میکنه؛که الی نمیدونه...والا:-*

تانزانیا

من تا حالا داستان کوتاه ننوشتم.بلندم ننوشتم.هیچی! برام عجیبه که آدما چطور میتونن داستان بنویسن.آیا از اول میدونن که قراره چه اتفاقایی بیفته.قراره داستانشون چی به خوانندش بگه،چه شخصیتایی قراره بیان و برن و..خیلی سوالای دیگه. به محض اینکه داستانی برای پاراگراف آبی نوشتی میخونم.برای من که تا حالا یه دوست داستان نویس نداشتم خوندن داستانهات میتونه خیلی هیجان انگیز باشه:))

ریحانه

من که نمیدونم اینجاهه کجاست و چقد مهمه که همه تبریک میگن ولی لابد داره دیگه منم تبریک میگم

vahide

وای رها جونی الان که عکس نازتو تو پاراگراف آبی دیدم بیشتر دلم برات تنگید[قلب][ناراحت] .وای چه خووووب! خانوم کتاب دادی بیرون خودتو نگیریاااااااااااااااا[منتظر] گفته باشم! چه باحال! یه مامای نویسنده[قلب]

ویدا

وبلاگ خوبی داری به منم سری بزنید بای[ماچ]