مریم...

و آی عشق؛با توام..

از اینجا که منم؛وتو نه!از اینجا اشک هست؛و لبخند نه!از اینجا که یقین هست و شک نه!ازاینجا که فراق هست و وصال....نه!از اینجا که...

می بینی ام؟!می بینی ام از آن دورها که ایستاده ای؟؟؟من در فلسفه ی چشمان تو مومنم؛و نخواه هجرت نگاهت را از خاطرم...تو که رفته ای!نگاهت را نخواه که کافر شوم...

من از ازل؛نگاهت را عابد بودم؛نخواه که به بهانه ی هجرتت؛عبد نشوم ربِ چشمانت را...

و آی عشق!من ذلیخا می شوم و در بند میکشم چشمانت را؛خودت را بردار ببر!نگاهت را نخواهم بخشید!بگذار عیار خوانده شوم...من هرگز! هرگز کفر نخواهم ورزید بر ربِ چشمانت...

آه که نمی دانی و نخواهی دانست که من داوود خواهم شد و از برای جانم که تو باشی؛غزل خواهم سرود و زَبوری خواهم آورد که تو را معنا کند....و یعقوب خواهم شد؛و کور...و با عِطر پیراهنت بینا...

تو با من چه کرده ای که این چنین مدهوشت گشتم و با قلم من! که این چنین بی اختیار می نویسد از تو؛و با هر سطر دلتنگ تَرَم میکند؟؟؟

+:عجیب؛عزیزِ سرزمین دلم گشته ای و خود نمی دانی....

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

اون که بعــــــــــلـــــــــــــــه درش شکی نسی ولی سشنبه میرم بنا به دلایلی

mina amiri

این نخواه هجرت نگاهت را از خاطرم...رها اینجاش داغونم کرد[ناراحت][ناراحت] خیلی دوستش میداشتم عالی بود گلم... این مریم بالاش چیه؟[سوال]

ریحانه

پسندیدم

mina amiri

ایشالا پیداش میکنی عزیزکم خانم آپم پاشو بیا

زهرا امیری

سلام من دیشب اینجا چند تا کامنت گذاشتم هم بهت تبریک گفتم برای انتخاب شدنت و هم درباره ی پستی که گذاشتی بود..[ناراحت] ولی کامنتم نیس[گریه]

sahar

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در اب در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست[گل]

سکّو

خیلی متن گرانبهایی بود! بگو چرا؟ چون هم عاشقونه بود هم تلمیح داشت..خیلی خوب بوووووووووووود

کیوسک

چشم هایت را باز کن با تو ام ای عشق..میبینی ام؟