ما بچه مثبت ها:)

امروز که رفته بودم مدرسه؛میترسیدم با خانم«ط»  روبرو شوم...میترسیدم با آن صدای خش دارش بگوید«ر»جان ابروهایت را برداشته ای؟؟؟خُب! 10روز اخراج موقت می شوی بعدش هم یک تعهد می دهی که به ابروهایت سینره بمالی تا از این که هست پرپشت تر شود...

برای ما دخترهای دبیرستان معروف به بچه مثبت ها(!) دیدن دخترهای دبیرستانهای دوربرمان؛با آن ابروهای شیطانی و رنگ کرده؛با آن موهای مش شده ...یک جور جرم بود..اصلا انگار ما از پشت کوه  آمده بودیم...انگار دیدن گوشی دست دخترهای دبیرستانهای دیگر؛یک جور پدیده بود...اصلا ما نمی دانستیم b fچیست؟...اصلا نمی دانستیم تو هم آرررررررررره دقیقا یعنی چی؟ما اصلا هیچ چیز نمی دانستیم...صبح ها عین خروس ساعت 6 از خواب بیدار میشدیم؛کتابهای تلنبار شده ی دیشب مطالعه شده را میگذاشتیم توی کتابخانه؛بعد مقنعه مان را سرمان میکردیم،میرفتیم سرمیدون میاستادیم منتظر عمو «ب»که بیاید ما را ببرد مدرسه؛که یک وقت آل ما را با خودش نبرد به سرزمین عشق های اونجوری!

بعد که برمیگشتیم خانه؛عین جغد شب بیداری می کشیدیم و فنجان فنجان قهوه میخوردیم تا خوابمان نبرد که مبادا فلان رقیبمان فردا یک هزارم درصد آزمونش را بهتر از ما بدهد...این آخرها؛نوشیدن قهوه از فنجان به پارچ(!)حتی رسیده بود...

اصلا،ما حتی گوشی نداشتیم...اصلا نمیدانستیم چت روم کیست و چه کرده؟ اصلا ما هیچ چیز نمیدانستیم...اصلا نمیدانستیم «اسکول»فحش است...همیشه بعد علمی ماجرا برایمان اهمیت بیشتری داشت..ما میدانستیم اسکول پرنده است؛سیستم تنفسی اش فلان جور کار میکند؛سیستم دفعش فلان جور؛همه چیز خوار است...ما اینها را میدانستیم و بس..

برای ما،شمارشِ هرروز و بادقت تار به تار ابروهایمان توهین نبود؛برای ما گیر دادن به ته مانده ی آرایشِ چشممان که از عروسی یک ماه پیشِ دایی مانده بود؛توهین نبود...اصلا اگر یک روز تارهای ابرویمان را نمیشماردند؛حتما آنروز معجزه ای رخ داده بود...

+:برای ما بچه مثبت ها،هنوز هم خیلی چیزها گنگ است...حضور یهویی مان توی جامعه ای که معنی همه چیز را برخلاف دانسته های ما میداند؛خیلی سخت است...باور کنید...

++:البته که آخرِ اون همه مصایب رشته ی آب دوغ خیاری ای قبول شدم!به شخصه عرض میکنم!

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
vahide

آره والا! اصن انگار از فضا اومدن! البته ما گوشی میبردیماااااااا[چشمک] مانتوهاشونو ببین! واسه ما تا 10 وجب زیر زانو بود! اصن یه وضی شده! ما که اون بودیم این شدیم وای به حال اونا[نیشخند] رشته به این خوبی! نگووووووووووووووووووووو

فاطمه

سلاااااااااااااااااااااااااام، اه اه چقدر از تی تی بدم میاد یادته به من چی گف کل مدرسه شنید ، علاوه بر بی اف اف بی هم نمیدانستیم چیست ، باز شما وارد یک محیطمتفاوت تر شدید من چه بگویم ؟؟؟؟

ریحانه

یادش بخیر یه بار خانم ط میخواست ابرو ها رو هارو نگاه کنه یکی ا بچه ها گفت الان به ما برسه میگه اینا ابرو کاشتن به جای این که بردارن !!!!

sahar

دلم واسه مدرسه حتی بعضی از بچه ها تنگ شد اخ دلم خونه از دسته ط یادم اوردیییی همش با این متنا منو بر میداری میبری یه جای دیگهههه[گل]

sahar

درضمندشم رشته به این خوبی خجالت نمی کشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فاطمه؟؟؟؟؟این چه وضعیه اخه این چه امید و انگیزه اییه؟پس چی شد ارمان های ما؟؟؟؟[متفکر][قهر][نگران][عصبانی]

mina amiri

سلام رهااا الان میخوام واسه خط به خط نوشتت نظر بدم خعلی باحال بود. 1.اصلا چه معنی داره دخدر ابرو بر داره هاااا...عزیزم شما باید بذاری ابروهات بلند شه بعد برسه به زانوت بعد گیسو کنی بندازی زیر مخنعه والا 2.موی مششش؟؟خعلی بی ادبی رهااا این حرفا چیه یعنی تو دوس داری موهاتو مش کنی؟واقعا که... 3.گوشی چیه راستی؟؟میشه توضیح بدی؟ 4.bf به گانم همون "بوس فدات" باشه هاااا اینقد منفی فک نکن 5.تو هام آرررررررررره رها؟ولی من نه... خخخخخ بقیشو تو نظر بعدی میگم

mina amiri

6.منم منتظر عمو "م" بودم خعلی باحال بود اینقد باحال بود براش یه سی دی آهنگ زدیم با بروبکسمون بعد براش اوردیم...حعلی اهل دل بود[نیشخند] 7.من تا حالا نشده واسه درس خوندن از ساعت 12 به بعد بیدار بمونم واقعا همچین بچه ی سخت کوشی هستم من 8.چت روم یعنی چی؟ما که ندیدیم والا... 9.خعلی بی ادبی این الفاظ رکیک چیه؟؟نمیگی بچه زیر 18سال اینجاس؟؟؟

mina amiri

10.یعنی چی آرایش ته مانده؟خعلی زشته که شما میری عروسی قر میدی اما زحمت نمیدی بعدش اون کوفتیا رو پاک کنی هاااا[قهر] 11.تار ابرو رو خوب اومدی...خخخخخ 12.بعلههه خعلی سخته[نیشخند] البته کم کم یاد میگیری همه چیو غصه نخور به قول یه نفر اشکال نداره ما مامایی هستیم.

mina amiri

رهاااا این حرفت یعنی چی؟رشته آب دوغ خیاری؟؟ واقعا که نه واقعا که...[قهر]

سکّو

:دی وااای رهااا اون تیکه که گفتی از آرایش چن ماه پیش مونده خیلی باحال بود.....راستش جلوتر تو دانشگاه که بری شاید طرز فکرت حتی این بشه که کاش اینقد فقط به درس نرسیده بودی....نمیدونم...منم ب این چیزا فک میکردم خیلیییی بعدشم که این پرشین بلاگ بعده ارسال نظر همینجور لود میمونه من اصن مطمئن به ثبت نظرام نیستم که میبندم میرم..خیلی بده..:(((( چرا؟؟؟ :(((