شیرین تر از عسل:)

مثلا ما بلد باشیم با هم پیر شویم،بلد باشیم وقتی پیر شدیم دوتا دخترمان ،هرکدام عروسی کرده باشند با دوتاپسرِ تایید شده ی تو و هرکدامشان احتمالا دوتا نوه ی خوشگل برایمان آورده باشند،حالا مهم نیست نوه هایمان حتما دختر باشند،باید بلد باشیم حق انتخاب را به خودشان بدهیم...باید بلد باشیم وقتی پیر شدیم ،ناامید نشویم و حتی نرویم برای خودمان خانه ی آخرت بخریم،باید برنامه ی سفر بچینیم با هم،کلی تنها ،مثل دوران نامزدی مان،کلی بدون بچه ها،باید بلد باشیم باهم برویم کنسرت های گروه "دنگ شو" که آنها هم مثل ما پیر شده اند را ببینیم ،حتی از الان باید بلد باشیم  برویم کنسرت های عمو شجریان را ببینیم، وبلد نباشیم بهانه بیاوریم که کنسرت هایش گران است و نصف کنسرت هایش خارج کشور است و از این حرفها...چون ممکن است عمو شجریان به پیریِ ما نرسد و بخواهد برود برای فرشته ها،کنسرت اجرا کند...

ما باید بلد باشیم ،پیر که شدیم،دست نوه هایمان را بگیریم و ببریمشان شهربازی،و کمی که بزرگتر شدند ببریمشان موزه،ببریمشان بزرگانِ ایران را نشانشان دهیم و نوه های فرهیخته بار بیاوریم،بالاخره ما هم وظیفه ای داریم و از قدیم هم که گفته اند،نوه مغز بادام است و ما باید بلد باشیم مغز بادام های شیرین بار بیاوریم نه مغز بادام های تلخ...حالا،باید بلد باشیم زیاد هم فرهیخته بازی درنیاوریم و با نوه هایمان برویم کافی شاپ و رستوران ،حتی برویم کشتیِ صبا سوار شویم و نوه هایمان را بنشانیم نوکِ نوکِ کشتیِ صبا،تا هروقت از کشتیِ صبا حرف زدند،یاد ما بیفتند و هی عشق کنند که چه پدر جون،مادر جونِ اکشنی دارند...بیا یک کاری هم بلد باشیم،بیا بلد باشیم به نوه هایمان یاد بدهیم ما را بیشتر از آن یکی پدر جون ،مادر جونشان دوست داشته باشند،بالخره این ها نوه های دختری مان هستند،نوه های پسری مان حق انتخاب دارند،ولی آنها هم اگر ما را بیشتر دوست بدارند،رستگار خواهند شد...

ما باید بلد باشیم،پیر که شدیم،صبر کنیم تا پسرها و دخترهایمان هم پیر شوند و آنوقت با هم برویم سفرهای خانوادگی،درست مثل وقتهایی که دخترهایمان شوهر نکرده بودند و پسرهایمان زن نگرفته بودند...بعدش باید بلد باشیم صبر کنیم تا نوه هایمان هم پیر شوند و با هم برویم جاهای خوش آب و هوا،درست مثل زمانی که نوه هایمان بچه دار نشده بودند،خودت که خوب می دانی،بچه مسئولیت می آورد،بچه سفرها را کم می کند،ولی بچه سفرهای کم را عسل می کند...

بیا همه ی اینها را با هم بلد باشیم،تو نرو تنها،ومن هم نروم تنها، که همه ی سفرهایمان بدون هم زهر می شود،خودت که خوب می دانی،می دانی دیگر،نه؟

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشم به راه

منتظر یعنی قائم ، یعنی ایستاده ، انتظار با شعار فاصله دارد ، چشم به راه کسی باید که که در آن راه قدم گذارده و در تکاپوست و عاشق راست به معشوق ماندن ، شبیه بودن و هم سلک شدن که عشق محو می کند اثر مشتاق را در آثار دوست ... منتظر موج است که ایستادنش یعنی عدم و من اینگونه نیستم فقط بویی از دور از این شراب آتشین به مشام جانم رسیده کز این رایحه هنوز سر مستم و امید که این مستی بامداد خماری از پی نیاورد این نحیف را و برخیزاند و برقصاندم در کوی دلدار به شیوه ای که : زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت کان که شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

sahar

اصلنشم بات قهرم همه لینکن من نیستن [عصبانی][گریه][گریه] اصلنشم نظر نمیدم ن می دم

چشم به راه

و ما این احساس را آن روز که در کارگاه آفرینش کلماتی به آموختند به ودیعه گرفتیم تا به این مرکب راهی سرزمین دلدادگی شویم و دریغ که این امانت گران بها را به زنگار روزگار آلودیم و در ان مرآت دیگر نقشی از دلدار نیست... راهوار است و نجیب این استر و چون ممتاز شود از رخش گرد نفس ما را به آرمان شهری که در وی دلبر است می رساند... برخیز تا سوار شویم!

مونا

هه خئلی دیوونه ایی ههههه باحال بود

پـرنیآن

چه بلد بودن های خوبی !شیرین تر از عسل ! :)*

مونا

هه آره منکه نظیر ندارم تو دوستای دیوونم!!! بچه ها من هممممممتونو دوس دارمااا یوخ ب دل نگیرید

amir

ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوم، غذایم را سرد می خورم و ناهارها یم را نصفه شب ، صبحانه را شام! لباسهایمدیگر به تنم نمی آیند، همه را قیچی می زنم! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنم و هیچ وقت آهنگی را حفظ نمی شوم! شبها علامت سوالهای فکرم را می شمرمتا خوابم ببرد! تنهائی از تو آدمی ساخت که دیگر شبیه آدم نیست، روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذشت ، فرشته بی بالم آپم شاید این آخرین حضورم باشد، خوشحال میشم بیای و بهم سر بزنی

خ ـانومه

رهـا جان آدرس بلاگفـا تُ میخـوام .. لـدفً :)