حال و هوای بارانی

من گفته بودم،خودت هم گفته بودی،گفته بودی من یک جوری هستم...گفته بودی،یا من شنیده بودم؟

من خیلی چیزها را می شنوم که نمی گویند...اما تو گفته بودی،یادم هست،گفته بودی یک جوری آرامت می کنم،حتی به مسخره گفته بودی عین کدئین می مانم و من از آن اخم ها  کرده بودم که تو دوستشان داری، ولی ته دلم قند آب می کردم،ته دلم خودم نشسته بودم و قند آب می کردم که کدئینم برایت...تو حتی یکبار سرت را برگردانده بودی و داشتی از آن پایین به آن بالا،داشتی به ماشین ها ،داشتی به آدم ها،داشتی به پل های عابر پیاده و عابرانِ پل های عابرِ پیاده نگاه می کردی و یواشکی قند توی دلت آب می کردی که من را داری و یواشکی می گفتی که من یک جوری ام؛یواشکی زیر لب های رنگ پریده ات می گفتی من آرامشِ روحِ تو اَم و من می شنیدم...من از تو به خودت شنواترَم...نه که یک جور بودنم آرزوست،نه! یک جور بودنم برای تو آرزوست...تو اخم هایت بوی عشق می دهد،تو دستهایت بوی نور و چشمهایت بوی خدا می دهد...از چشمانِ تو ستاره می بارد نور می بارد،ماه می بارد، نگاهت یک جوری ست...تو برای من یک جوری هستی...یک جوری که هیچکس نمی داند،همین که ناشناخته ای برای هیچکس خوب است..همین که فقط خاصِ منی و خاصِ یک جوری هایم...اینها خوب است...همین که صدای خنده هایم با تو یک جوری خاله زَنَک است و تو گوشه ی لَبَت را گاز می گیری که دُختر را چه به خنده هایِ قاه دار ولی ته دلت قند آب می کنی که تهِ دلم قند آب می شود از بودنت...اینها خوب است..همین که شانه هایت دُرُست به اندازه ی سرِمن جا دارد و سبزِ پیراهنت همان سبزِ پررنگ من است ،که مالِ من است.... باور کن همین ها خوب است...همین که انگشترِ شرف الشمسِ دستِ راستت با انگشترِ نگین قرمز یا بقول خودت یاقوتی ات خوب بهم می آیند و حتی به شالِ فیروزه ای من...حتی همین که انگشتر یاقوتی ات خوب به رنگ شالم می نشیند و خوب با هم ترانه سر می دهند... اینها،اینها خوب است...اینها ،همه شان خوب است...ولی راستش این که تو نیستی همه اش بَد است...خیلی بَد...و یک جوری خاص تر از همه ی خاص هایِ یک جوری ام،خاص است...

+:لعنت به همه ی خاص های بَد

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
vahide

رهاااااااااااااااااا!!! چرا من تو لینکات نیستم[ناراحت][افسوس] عیب نداره... این نیز بگذرد...

سکّو

امممممم با اینکه نوشته واقعا لایک داری بود اما انقد شیرین بود که دوس داشتم تهش باشه...و بیامو بگممممم بدو خودتو لو بده بدو بگو کیه که انقد خوشبختی دارع و کلی اذیتت کنم...نمیدونم چرا دوس داشدم باشه..و باور دارم هست...شاید به موقع ش ببینیش نع؟؟[شوخی]

چشم به راه

سلام قدر آدمی به میزان اعتقاد اوست که از کوزه همان برون تراود که در اوست! نامت رهاست و خودت هم رها باشی از بند اسارت تن و نفس ، می شوی لایق وصل ، هر چه در این دنیاست فرع است و این دلدادگی اصل. بیا بکوشیم لایق شویم دلبر را و کرداری و گفتاری که در شان اوست ، پرنده باش ... پرواز کن ... رها باش...

vahide

عیب نداره... بخشش از بزرگتراس خو[ماچ] رها دلم یه ذره شده واست... اون صورت کوچمولوت که تو عکسه چقدر نازه[قلب] فقط 3هفته ی دیگر تا دیدار شما باقی مانده است...

من ، بی تو

ولی راستش این که تو نیستی همه اش بَد است.. این فکر ها .. این حرف ها .. این خیالات..وقتی تو نیستی ..همه اش........... خیلی لذت بردم..خیلی .. :)

چشم به راه

حالا این وای ممتد و طولانی واسه چی بود؟ من با روان این رها بازی کردم؟؟؟

sahar

مثلا؟؟؟؟

پـرنیآن

اوهوم .می دونم . ولی قول می دم جبرآن کنم .این پست چه قدر خوب بود ... شال فیروزه ای :)))

ریحانه

انگشتر شرف میخوام

amir

درویش کوچه های تنهاییم ، کاسه گدایی مرا ، سکه ی نگاه توکافیست همیشه آدم وقتی به همدیگه فکر میکنن که تنها میشن کسی واقعا عاشقه که وقتی همه پیششن به اونی فکر میکنه که رفیق تنهایی هاشه . . . ممنونم ازت رفیق