نقاشی من

یادت می آید من شب را کشیدم روی همان پاکت خالی سیگار با توتون های سوخته اخرین ته مانده اش ، بعد نشانت دادم و گفتم چه میبینی ؟ تو خندیدی و شب کشیده ام را گرفتی  و بعد از چند لحظه نگاهم کردی و گفتی جز سیاهی چیزی نمیبینم . راست میگفتی چیزی جز سیاهی در شب کشیده من نبود نه ستاره ای نه ماهی.اما من خود  میدانستم  که در شب کشیده من مردی با پنج هزار تومن پول مجبور بود که در بیمارستان بمیرد ، در شب کشیده من دختری از سر نداری سرش را در خانه ای کرده بود ، در شب کشیده من مردالکی مست کرده با گریه التماس می کرد که زنش تنهایش نگذارد و....... در شب من فقط درد نبود عشق هم بود و از همه مهمتر خدا هم بود و این تنها  قسمت کوچک شبی از هزاران شب ها بود که من کشیدم با همان پاکت خالی سیگار و توتون سوخته. 

  + شنیدن این درد ها خودش سخت است چه برسد به کشیدنشان .

    

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجده

خیلی باحال بوووووووووود [ماچ]

رها

هندونه ای که گذاشتی زیر بغلم،زیادی سنگین بود..:)

mina amiri

خیلی قشنگ بود نقاشی ات فاطمه بانو[لبخند]

sahar

[گل][گل] عالی بود

پردیس

سلام جوجه بالاخره اومدم خسته نباشی دلم واس توام ویروس شده می ییی بینمت زووووووود

پردیس

سلام جوجه بالاخره اومدم خسته نباشی دلم واس توام ویروس شده می ییی بینمت زووووووود

پردیس

سلام جوجه بالاخره اومدم خسته نباشی دلم واس توام ویروس شده می ییی بینمت زووووووود

پردیس

سلام جوجه بالاخره اومدم خسته نباشی دلم واس توام ویروس شده می ییی بینمت زووووووود

پردیس

سلام جوجه بالاخره اومدم خسته نباشی دلم واس توام ویروس شده می ییی بینمت زووووووود

پردیس

آآآررره فاطمه جووون خودمم اختیار داری توام بیا بم سربزنااااااااااااا حتما