من از حالم به این مردم....

یادت می آید،آن روزی را که حالت را گرفته بودم،ناخودآگاه؟یادت نمی آید؟ اشکالی ندارد؛یادم هست که به خودت می گفتی گُلدِن فیش!...گُلدِن فیش که می شدی،میزدی روی پیشانی ات و من دردم می گرفت...اینها را هم یادت نیست...حافظه ات خیلی لعنتی تر از خودت است...باید به حافظه ات اَه گفت...

آن روز که ناخودآگاه؛حالت را گرفته بودم و تو،هی سرت را از روی کتابت برمی داشتی و به من فکر می کردی و اخم می کردی و...هی برایم عزیز تر می شدی...هی برایم عزیزتر می شدی و من...و من،توی دلم؛قند آب می کردم که...بی خیال!اصل حرفم چیز دیگریست...اصل حرفم جای دیگریست...می خواهم بگویم که؛حالم را گرفته ای...چه خودآگاه؛چه ناخود آگاه...حالم را گرفته ای و گذاشته ای رفته ای و نمی شود که سرم را از کویریاتِ شریعتی بلند کنم و به تو فکرکنم و اخم کنم...و تو هی نامم را صدا کنی که"خواهش می کنم ببخش...اصلا منظوری نداشتم....ببخشید دیگه من که مثل تو کلمه های قلمبه سلنبه بلد نیستم؛نمی دونم جای ببخشید چی به کار ببرم که دلت غنج بره و ناراحتیت از بین بره...."حالم را گرفته ای و گذاشته ای رفته ای و چه زیباست،نقره ای...وقتی می نشیند روی موهای تو...حالم را گرفته ای و رفته ای و باید به رفتنت اَه گفت...باید به برنگشتنت دوبار؛حتی هزار بار؛حتی...بیشتر؛اَه گفت...آنقدر بلند..آنقدر محکم؛که تهِ گلویت بسوزد و صدایت خش دار شود و سرفه کنی تا صافش کنی...باید به رفتنت اَه گفت...یک اَه به درازای تمام نبودنت...

اَه!

عنوان از یکی از پست های نیلوفرِ سیاه

/ 34 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشم به راه

ای بابا خالا اطرافیانتون رو ادیت نکنین ، قابل شما رو نداشت...

چشم به راه

راستی نظر سرشار ازلطفتون رو راجع به اون پستم خوندم ، ممنون از شما...

مي را-

خوشحالم كه دوسش داشتي ./

سرتونین

بر میگرده و دلت را هم حسابی غنج زده خواهد کرد!

چشم به راه

سلام ، فضا مجازیه ولی آدمای پشت این فضا واقعی هستن با دردا و دغدغه های واقعی ...

چشم به راه

بله ولی این یه قاعده ی کلیه همه جا همه جور ادمی یافت میشه. اینو واسه این گفتم که فرمده بودین آدم مجازی...

mina

اه باید گفت به همه ی بودن هایی که نیست میشن وقتی بودنشون رو میخوای...اه باید گفت رها...به همه ی لحظه های دلتنگی که کسی نمیفهمدت[ناراحت]