من دلم تو را از همه ی بودنها ؛دلتنگ است...

گفت:«وقتی آدمها رفتند کره ماه با خودم گفتم لعنت به اون ها که به ماه هم رحم نکردند.گفتم ماه رو هم آلوده کردند.گفتم لعنت به انسان که  ماه رو هم با قدمهاش ناپاک کرد.اون ها با ای کارشون تقدس ماه رو از بین بردند.»

 

+:اصلا من بشوم حبه ی انگور؛تو بشوی گرگ ناقلا....ساعت بشود 25 شب؛من هنوز بیدار باشم...رادیوی خاک خورده ی پدر جان هم خاموش...برق ها همه روشن...من چشمانم بسته؛تو به دنبال شکار...،دیلینگ،دیلینگ...صدای تلفن است..تو نیستی ذوق مرگ نشو..زیییییییینگ،زیییییییییینگ...صدای زنگ خانه،باز هم تو نیستی...عقب بایست حالا نوبت تو نشده!

شکارچیان همه در کمین اندها!من انگار دارم تکه تکه می شوم؛دیر برسی؛باید قاطی لاشخورها دنبال نفس هایم بگردی...!

++:کمم مانده؛زیادم له شده زیر دست و پای این غولهای لعنتی...

+++:متنک اول که کجکیه(!)،برشی بود از کتابِ«من دانای کل هستم »از مصطفی مستور؛بخشِ چند روایت معتبر درباره ی سوسن؛بقیشون دیگه مال خودم بود...

/ 10 نظر / 5 بازدید
mina amiri

رها خیلی قشنگ بود خیلی خوشم اومد منم دارم کتاب"من گنجشک نیستم" از مستور رو میخونم بعد از چند وقت که از کتاب و ازین حرفا دور بودم دوباره برگشتم به همونی که باعث آرامشم میشد[لبخند]

فاطمه

داستان اولشه فک کنم، میگما اااااااااااااااا چقدر خوشحال شدم نوشتی باز [ماچ]

بوفی

سلام دوست من... ممنونم که از وب بوفی خوشت اومدش.. چه آسمونی داری توی وبت عزیزم... :) چقدر این متن روان بود... [گل]

فاطمه

میدونی این داستان اولش نبود اون داستانش بود که راننده تاکسی داره و........

sahar

وای فاطمه خیلی قشنگ تر از مصطفی نوشتی[قلب][گل]

فاطمه

میگن فکر اول درسته و من هیچ وقت از این قاعده استفاده نمیکنم ، نه کجا لهجه دوستمو گرفتم اخه [ابرو]

mina amiri

آقا آقا الِکی نگو[نیشخند] منظور؟نه میخوام ببینم منظورت چیه؟چرا همه میتونن نظر بذارن فقط تو نمیتونی؟واقعا که واقعن که[قهر] شوخی کردم.ولی دفعه بعد بلاگفام باز شد نظرتو ببینم. اگه ندیدم مثه مغول حمله میکنم به وبلاگت.ویرونش میکنم[مغرور][زبان]

کیوسک

اصلا تو هرچه بشوی شهد در شربتی دختر

sahar

اره ولی نشدکه بریم این دفه بریماااااااا[ناراحت]

معکوس ماهی

رهای عزیز چقدر خوب هست اینجا ممنون از انتخابت :)