ننویسم؛میمیرم...

اینکه،من نمی توانم؛عاشق تو نباشم...راست است...و اینکه؛تو نمی توانی،عاشق من باشی؛انگار راست تر است...قدرتِ تو دارد می چربد توی این رابطه ی هنوز شکل نگرفته...قدرت تو،توی رویاهای من حتی،دارد می چربد...قدرت تو،توی فکر و خیال های من حتی...دارد می چربد...قدرت تو،دارد یک دنیا باور مرا،تخریب می کند...سرمای نَفَست؛دارد مرا تخریب می کند..بی اهمیت بودنم؛نبودنت وهزار واژه ی "ن" دار دیگر از جانب تو،دارد مرا و تمام باورهای مرا تخریب می کند...می خواهم؛بیایی و درگوشم فریاد بزنی که:"ازَت بدم میآآآآآآد..."و من گوشم کَر شود و تو را دیگر نشنوم در رویاهایم؛نشنوَمَت...نباید...نباید دیگر تو را بشنوم...شاید بشود کارهایی کرد...ولی راستش؛من نمی توانم عاشق تو نباشم...حالا تو هرچقدر هم که می خواهی سرد باشی،باش...

عین حال منه؛این عکس...

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماشا

سلام عزیزم. نوشته هایت مرا یاد هدایت می اندازد.مواظب خودت باش. واتوره به روز است و منتظر نگاه و نظرت.

mina

رها دختر...چقدر بعضی وقتا حرفامون مثه همه...من پستمو شب نوشتم و الان گذاشتم.اومدم اینجا... دختر معرکه ایم ما دوتایی...اصن فاصله ای نیست بین مون...بو خوداااااا رها دوستش داشته باش...دوست داشتنش دست تو نیست[ماچ]

چشم به راه

پیرو جوابتون به مونا خانم ، تو این گیر و دار و یه عده هم هستن که دنبال خود عشقن ، تشنه عشق ورزی و معاشقه ، تهی هستن انگار و پدیده ی آتشین عشق رو واسه سوختن و پر شدن کم داردن...

آشنا...

هعی رها.چی بگم؟؟؟ بگم دوسش داشته باش؟؟؟نداشته باش،ولش کن،هرچی رو،معاشقه رو.عشق رو.معشوق رو. مگه نه اینکه قرارگذاشتیم باخانم راهی؟؟؟ بیانزنیم زیرقرارمون... یاعلی...

چشم به راه

هیییییی!!! آآآآآه ه ه ه ، آخ... هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟!!! رفتی؟ بسوز کاین همه آتش سزای توست...

سکّو

حال خیلی هاست این عکس

سمانه

اگر نمی توانم تو را داشته باشم به دوست داشتنت که می توانم افتخار کنم...